تراوشات ذهن من

شب به شب قوچی از این دهکده گم خواهد شد ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد

تراوشات ذهن من

شب به شب قوچی از این دهکده گم خواهد شد ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد

واقعا دلم گرفت

نمی دونم چرا از این که به وبلاگ بچه ها سری زدم دلم گرفت  واقعا نمی دونم چرا  ؟    یه سری به وبلاگ بهمنی ها زدم انگار هممون یه درد داریم که نمی دونیم با کدوم دال باید بنویسم ونمی دونیم که با کدوم صدا داد بزنیم تا کسی بشنوه  

 

 واقعا دلم گرفت 

 

 

داشتم تو اینترنت این ترانه رو دانلود می کردم که شعرش رو تو بهمنی ها پیدا کردم  وچقدر به گریه ام خندیدم 

  

 

سلام ای غروب غریبانه ی دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه ی عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه

عشق الهی

 

 

 رمضان

 

  امیدوارم آخر این ماه  سربلند بیرون بیاییم  اگه خدا توفیق بده

  

 

 

وای که بعضی از شعر ها آدم رو دیوونه می کنه

 

 

 

تقدیم به تو که عمری نفسم بودی  

 ونفسم را عمری ربودی 

 

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.

 

من عاشقم

بگو چگونه می توانم تو را صدا نزنم من که از تپش پنجره ها دلم می ریزد من که از تمام ک دنیا سر کوچه دلم می نشینم، منتظرت می مانم، چگونه می شود تو را صدا نزنم چگونه ؟؟؟ نمی گویم خوب منتظرت هستم اما هستم ودر انتظار آمدنت بی قرار قرار است تو بیایی وروشنی انجمنی باشی پس بیا.............. برای من افکار احمقانه جامعه گم شده در جاه طلبی های انسانی مهم نیست مهم نیست که خیلی ها به تو اعتقاد ندارند مهم نیست خیلی می گویند فلسفه انتظار ما رفته زیر سوال مهم نیست که در جامعه ما آنقدر تفاوت بین ارزش وهنجار به هم خورده باشد که دین را یک امل گرایی بخوانند مهم نیست که این آدمهای دور برم به چه می اندیشند مهم این است که تو خواهی آمد وبه قول فروغ همه چیز را قسمت خواهی کرد میدان محمدیه را، گلهای باغچه را ، مهم این است که وقتی تو می آیی تمام دنیا سر جایش خواهد بود تو عدالت علی خواهی داشت چرا سکوت کنم چرا بایستم چرا حرف نزنم وقتی تمام پول هشتاد درصدی ماسونها برای شیطان پرستی خرج می شود چرا متوجه نباشم وقتی آنها با تمام اعتقادشان پولشان را برای بی اعتقادیشان خرج می کنند چرا باید ما بایستیم وادای آنها را در بیاوریم وادعا کنیم که روشنفکریم چرا ؟ چرا وقتی از جوامع تکنو لوژی عقب مانده ایم با ید دین را مقصر این همه عقب ماندگی بدانیم وپشت کنیم به تمام چیزهایی که نیاکانمان ان را برای ما پرورده اند .یک شبه تصمیم می گیریم کافر شویم وبعد اگر به نفع ما با شد مسلمان می شویم چرا ؟؟ ساده بگویم در قنوت نمازم هر روز می گویم اللهم عجل لولیک نه به خاطر اینکه گفته اند منتظر تو باشم من خود می فهمم نه به خاطر اینکه یک خشکه مقدس مذهبی باشم نه به خاطر اینکه پدرم به من یاد داده باشد من به انتظار کسی نشسته ام که جای هر کسی را مشخص خواهد کرد سهم هر کس از عدالت را خواهد داد واز همه مهم تر وقتی بیاد عشق، دوستی ومحبت را رواج خواهد داد برای من اسم مهم نیست من منتظر کسی با این مشخصاتم چون عشق را دوستی را ومحبت را دوست دارم .  

من عاشقم

گریه فقط کار منه  تو اشکاتو حروم نکن  به واژه ای نمی رسی  اینطوری جستجو نکن  

 

همیشه کم میارمت .. 

همین که می نویسم و به واژه می کشم تو را  دوباره بار غم می نشینه روی شونه های من  دوباره کم میارمت  دوباره کم میارمت 

 

همین که می شکفی مثه    یه گل میون دفترم  دوباره گرمی لبات دوباره گونه های من  

 همین که می ری از دلم  قرار آخرم میشی دوباره زخم می خورم دوباره باورم میشی

 

 همیشه کم میارمت  همیشه کم میارمت

روستای یحیی آباد زنجان عکس

چند تا عکس از یه جای خوش آب و هوا  

 

با غهای فندوق

 

 

 

 

 

 خرچنگ

 

 

 

 

 

 

 

  

 

درخت فندوق

 

 

 

 گوجه سبز

 

 

 دورنمای روستا