X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

تراوشات ذهن من

شب به شب قوچی از این دهکده گم خواهد شد ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد
شنبه 7 آذر‌ماه سال 1394

نامه ای به پدرم

سلام امیدوارم حالت خوب باشد اگر از ما بپرسی خواهم گفت حالم خوب است خانواده هم خوبند  ما همه خوبیم  اما راستش  را بخواهی  همه دلتنگ تو هستیم  اشکهای مادرم کمتر شده  نمی دانم داریم به نبودنت عادت می کنیم یانه .....

امامن همچنان دلتنگت هستم حالم هم خوب نیست شاید هنوز باورش برایم مشکل است  من مشکلی با مرگ ندارم اما با نبودنت خیلی....

بعضی وقتها با خودم می گویم چرا باید تو اینجا نباشی ، بعضی وقتها سر سفره فکر میکنم  چقدر ما تنهاییم  تو که نیستی انگار هیچ کس نیست  بعضی وقتها اشکهایم  بی صدا سرازیر می شوند دلم برایت تنگ می شود  من خیلی دلم می خواهد به خودم تلقین کنم مرگ یک چیز طبیعی است اما دوری تو امانم نمی دهد . من نشانه فاصله راخوب می دانم  من ایین غربت را خوب می فهمم الان  دقیقا هفتاد و سه روز از نبودنت می گذرد  نمی دانم این روزها را ما چگونه گذرانده ایم ولی چه کنیم زندگی روی نا خوشی هم دارد . بعضی وقتها دلم می خواهد داد بزنم شکوه کنم اما می دانم تو دیگر نمی آیی .....

دوست داشتم بیشتر بنویسم اما .....بماند

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
یکشنبه 8 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 17:09
+ فرزاد یوسفی
سلام داداش خوبم
حالت خوبه؟
منو یادت میاد پادگان هنگ مرزی ماکو؟
اگه یادت اومد یه ایمیل بزن بهم.
ممنون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام داداش خوبی چه خبر؟