X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

تراوشات ذهن من

شب به شب قوچی از این دهکده گم خواهد شد ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد
چهارشنبه 15 مهر‌ماه سال 1394

پاییز دوستیها

موهایت در باد پاییزی تاب بخورد لبانت شعری بسراید از همان شعرهای عاشقانه قدیمی  گوشهایمان را بسپاریم به صدای خش خش درختان پاییزی وزیر لب زمزمه کنیم پادشاه فصلها پاییز ،

خستگیهایمان را بسپاریم به باد  ، حرفهایمان را بنویسیم روی برگها و بفرستیم برای دوستان  قدیمی ، تمبری بزنیم از دوست داشتن وبگوییم چقدر دوست داشتن خوب است ، خوب. 

خانه را بپیچانیم به دور زمینی از عاطفه ،بگذاریم از حال و هوای کهنه تابستان هوا بخورد کنار پنجره بنشینیم هوایی بخوریم ودوباره زمزمه کنیم دوست داشتن سر آغاز پرواز است ،گرچه پایان را ه ناپیداست 

آب و جارو بکنیم کوچه را ، رهگذران را صدا بزنیم به لفظ سلام ، وبگوییم: های ،دوستی نزدیک است دستانت را بیاور تا به دوستی بفشاریم  کوچه دلمان را هم اب و جارو کنیم .خوب است گاهی  دلمان از عطر سرشار بوی کاهگل مست شود .


نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
پنج‌شنبه 30 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 10:06
+ یونس گنج ور
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام رفیق قدیمی چه خبر شمارم عوض نشده همونه