X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

تراوشات ذهن من

شب به شب قوچی از این دهکده گم خواهد شد ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد
جمعه 9 اسفند‌ماه سال 1392

من می ترسم

من می ترسم

ترس من این است که در میان شلوغی خیابانهای این شهر گم بشوم  می ترسم در میان این همه چراغ راهم راگم کنم می ترسم در زندگی پر سرعت امروز هیچ وقت به مقصد نرسم 

نه ابری ونه بادی من می ترسم که باران نیاید وفکر می کنم دیگر باران نخواهد آمد .

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)